ناز پروردگان در آستانه خرابکاری

خرید بک لینک
سلام این اولین وبلاگ نویسی منه البته با کمک استاد عزیز و گرانقدر سرکار خانم دکتر طیبی (chakamehmandegar@) و با همکاری خوب دانشجویان امور فرهنگی خدا رو بابت همه نعمتها و افرادخوب دور و برم شکر میکنم علی اصغر خلفی 291396 برچسبها: علی اصغر خلفی , دانشجویان امورفرهنگی , اولین وبلاگ نویسی , استادطیبی , شکرخدا تاريخ : پنجشنبه ۲ آذر ۱۳۹۶ | ۱۰ ب.ظ | نویسنده : علی اصغر خلفی | ناز پروردگان در آستانه خرابکاری...

ما را در سایت ناز پروردگان در آستانه خرابکاری دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 154 تاريخ: چهارشنبه 6 دی 1396 ساعت: 12:57

می جهید این سو و آن سو می نمودرخ رخی می کرد و درزی می گشودمست باده، بس که جولان داده بودفضله اش هر گوشه ای افتاده بودموش می شد پشت تاج تخت خوابما به دنبالش میان، رختخوابموش بود و موشی اش بسیار بودگاه پنهان می شد و بیدار بودبرده بود از سر خور و خواب همهاصل مطلب... جنگ اعصاب همهدر بن هر کیسه در کنکاش بودچند روزی اینچنین عیاش بودتا که این مشکل گشودم با سریگفت فورا چسب موشی می خریچسب را بر روی سطحی می زنیطعمه ای در آن وسط می افکنیدر هوای طعمه موش آید به پیشچسب بر پا می زند با دست خویشاین بگفت و من بدان عامل شدمدام کشته در پی حاصل شدمموش دید از دور مهمانی شدهخان رحمت بر وی ارزانی شدهبه پیش خود گفت که ای موش دلیرخانه ات آباد، دامانت پنیرگربه ی تو پیش حجله کشته استرای صاحب خانه ام برگشته استشیوه ی هم زیستی را برگزیدبل عجب ها از بشر... باید پریدجست و خورد و آن شکم را سیر کردرفت تا خیزی بگیرد، گیر کردناگهان آن بخت را برگشته دیدچسب ها در دست و پا آغشته دیدزجه میزد چسب ها را وا کنیداین تن آلوده را احیا کنیدلیک کار از این پشیمانی گذشتجان با ارزش فدای طعمه گشتهر که خشتی روی دنیا چیده استچسب ها در دست و پا چسبیده استما چو آن موشیم و دنیا چسبناکطعمه ها بسیار خوش نقش اند و پاکلیک، مغز طعمه آب افتاده استروح را انا اله گفته استمطربان در کار و ما بی جنب و جوشچسب ها را وا کنیم از چشم و گوشوا کنیم این ناز پروردگان در آستانه خرابکاری...

ما را در سایت ناز پروردگان در آستانه خرابکاری دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 132 تاريخ: چهارشنبه 6 دی 1396 ساعت: 12:57

واقعا این قافله عمر عجب میگذرد تا به خودمون اومدیم شب یلدا (شب چله خودمون) هم رسید یاد همه مادربزرگ ها و پدربزرگها بخیییییییر


برچسبها: شب چله , شب یلدا , مادربزگ ها , پدربزرگ ها , یادش بخیر

تاريخ : پنجشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۶ | ۱۲ ب.ظ | نویسنده : علی اصغر خلفی |

ناز پروردگان در آستانه خرابکاری...

ما را در سایت ناز پروردگان در آستانه خرابکاری دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 118 تاريخ: چهارشنبه 6 دی 1396 ساعت: 12:57

روزگار دگری هست و بهاران دگرشاد بودن هنر است ، شاد کردن هنری والاترلیک هرگز نپسندیم به خویشکه چو یک شکلک بی جان شب و روزبی خبر از همه خندان باشیمبی غمی عیب بزرگی است که دور از ما بادکاشکی آینه ای بود درون بین که در آن خویش را می دیدیمآنچه پنهان بود از آینه ها می دیدیممی شدیم آگه از آن نیروی پاکیزه نهادکه به ما زیستن آموزد و جاوید شدنپیک پیروزی و امید شدنشاد بودن هنر است گر به شادی تو دلهای دگر باشد شاد زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماستهر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رودصحنه پیوسته به جاست.خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد. ژاله اصفهانی ناز پروردگان در آستانه خرابکاری...

ما را در سایت ناز پروردگان در آستانه خرابکاری دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 154 تاريخ: چهارشنبه 6 دی 1396 ساعت: 12:57

تیتو می گوید : تمام تلفن ها و مکاتبات و رفتار افراد کابینه را تحت کنترل قرار دادیم و پس از مدتی مایوس شدیم هیچ نشانی از جاسوس پیدا نکردیم.(تیتو با ادعای استقلال از روسیه نمی خواست این جاسوس توسط روس ها شناسایی شود ) پس از مدتی جستجو ، نا امیدانه و عاجزانه درخواست شناسایی و معرفی جاسوس در کابینه را از روسیه می نماید. از "ک گ ب" به وی اطلاع می دهند "معاون اول تو در کابینه جاسوس سیا است."تیتو از این خبر متحیر می شود و پس از اتمام یکی از جلسات کابینه از وی می خواهد بماند.تیتو می گوید :در یک جلسه دو نفری اسلحه را روی شقیقه معاون اول گذاشتم و از وی سوال کردم آیا تو جاسوس سیا هستی؟او که متوجه شد قضیه لو رفته است به جاسوسی خود اعتراف نمود .تیتو از او سوال می کند از چه وقت با سیا همکاری می کنی؟پاسخ : از زمان دانشجویی قبل از پیروزی انقلاب در زمان جنگهای چریکی !س : در این مدت با تمام کنترل های امنیتی ، هیچ ارتباطی با سیا، از تو کشف نشد ؟ج : الان هم هیچ ارتباطی با سیا ندارم.س: چگونه عضوی هستید که ارتباط ندارید ؟ج: سیا مسئولیتی به من واگذار کرده که وظیفه ام را انجام می دهم س: مسئولیت تو چیست ؟ج: به من ماموریت داده شده تا "در سپردن پست ها به افراد غیر تخصصی عمل کنم " و تا کنون هم این گونه عمل کرده ام! تیتو می گوید : نگاهی کردم به افراد کابینه و مدیران ارشد دیدم همین طور است!! هیچ کس سر جای خودش ناز پروردگان در آستانه خرابکاری...

ما را در سایت ناز پروردگان در آستانه خرابکاری دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 130 تاريخ: چهارشنبه 6 دی 1396 ساعت: 12:57

این بار استاد بسته ای از شن را برداشت و در شیشه ریخت و شن تمام فضای های خالی را پر کرد. استاد بار دیگر پرسید که آیا باز شیشه پر شده است؟ دانشجویان به اتفاق گفتند: بله!استاد این بار دو ظرف از شکلات را به حالت مایع در آورد و شروع کرد به ریختن در همان شیشه به طوری که کاملا فضاهای بین دانه های شن نیز پر شود. در این حالت دانشجویان شروع کردند به خندیدنوقتی خندیدن دانشجویان تمام شد استاد گفت: “حالا”، ” می خواهم بدانید که این شیشه نمادی از زندگی شماست. توپ های گلف موارد مهم زندگی شما هستند مانند: خانواده، همسر، سلامتی و دوستان و اموالتان است. چیز هایی که اگر سایر موارد حذف شوند زندگی تان چیزی کم نخواهد داشت. سنگریزه ها در واقع چیز های مهم دیگری هستند مانند شغل، منزل و اتومبیل شما. شن ها هم همان وسایل و ابزار کوچکی هستند که در زندگی تان از آنها استفاه می کنید…و این طور صحبتش را ادامه داد: اگر شما شن را در ابتدا در شیشه بریزید در این صورت جایی برای سنگریزه ها و توپ های گلف وجود نخواهد داشت. و این حقیقتی است که در زندگی شما هم اتفاق می افتد. اگر تمام وقت و انرژِی خود را بر روی مسائل کوچک بگذارید در این صورت هیچگاه جایی برای مسائل مهم تر نخواهید داشت. به چیز های مهمی که به شاد بودن شما کمک می کنند توجه کنید.در ابتدا به توپ های گلف توجه کنید که مهم ترین مسئله هستند. اولویت ها را در نظر آورید و ناز پروردگان در آستانه خرابکاری...

ما را در سایت ناز پروردگان در آستانه خرابکاری دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 122 تاريخ: چهارشنبه 6 دی 1396 ساعت: 12:57

در سال ۲۰۰۴ دکتر کارولینا ایسکییردو، استاد انسانشناسی دانشگاه کالیفرنیا در لوسآنجلس، چند ماه را با قبیلۀ ماتسیگنکا گذراند. این قبیله تقریباً دوازدههزار نفر جمعیت داشت که همگی در منطقۀ آمازون در پرو ساکن بودند. مردان جوان قبیله میمون و طوطی شکار میکردند و به زراعت یوکا و موز اشتغال داشتند. آنان سقف خانههای خود را با برگهای نوعی خاص از نخل میپوشاندند که کاپاچی نام داشت. در مرحلهای از این پژوهش، ایسکییردو تصمیم گرفت یکی از خانوادهها را در سفری که برای جمعآوری این برگها در پیش داشت، همراهی کند. مقصد، کرانههای رود اوروباما بود. هنگام حرکت، دختری بهنام یانیرا که از خانوادهای دیگر بود، از مسافران پرسید که آیا ممکن است در این سفر آنان را همراهی کند؟ پاسخ گروه مثبت بود. ایسکییردو و دیگران پنج روز را در کنار رود گذراندند. در این مدت، بااینکه یانیرا نقش واضحی در گروه بر عهده نداشت، خیلی سریع راهی یافت که حضورش برای دیگران مفید باشد. او روزی دو بار حصیرهایی را که برای خواب از آن استفاده میکردند، جارو میکرد. همچنین در انباشتن برگهای کاپاچی و بستن آنها با تسمه نیز گروه را یاری میداد و برگها بهاینترتیب آمادۀ انتقال به روستا میشدند. عصرها هم جانوران سختپوست را شکار میکرد و پس از تمیزکردن آنها، برای شام آبپزشان میکرد. ایسکییردو مدتی بعد که خاطرات این روزها را به یاد ناز پروردگان در آستانه خرابکاری...

ما را در سایت ناز پروردگان در آستانه خرابکاری دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 102 تاريخ: چهارشنبه 6 دی 1396 ساعت: 12:57

صفحه بندی